زبان خلق
زبان خلق
به راه عشق تو عمری است سر به راه و خموشم
نشد که باده ز دست تو گل عذار بنوشم
به یک نگاه تو ترک دیار و یار نمودم
به حلقه حلقه ی مویت قسم که حلقه بگوشم
جفا نکردم و دیدم وفا نکردی و کردم
نگیر باده ز دستم امید من که بهوشم
زبان خلق به ویرانه رانده ام ز کنارت
گمان مکن تو که بی مهرم و افاده فروشم
نمانده آه مرا تا دهم و ناله بگیرم
به کنج فقر ز هجرت خُمی ز باده بجوشم
"رها"چو سایه به دنبال تو دوان همه جا بود
کنون چگونه توانم که چشم از تو بپوشم
بریدم از همه گل ها به جز تو یاس سفیدم
امید بود شوم "ویگن" و تو نیز "گو گوشم"
علی میرزائی"رها"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۷ ساعت 12:9 توسط علی میرزائی
|
مجموعه ی اشعار علی میرزائی دبیر دبیرستان های مشهد مقدس و شاعر